تبليغاتX
یک حرف از هزاران
جمعه دوازدهم تیر 1388
سلام دوستان،

مدتیست در سفرم،

 سفری دراز و طولانی،

و غیبتم بدین خاطر است.

بازخواهم گشت و اگر توفیق بود باز هم خواهم نوشت.

من همچنان جز زیبائی سبز نمی بینم.

+ نوشته ای دیگر از حسین
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
رویش امیدی سبز

روزهای زیبائیست این روزها. روزهایی کاملا متفاوت با آنچه تا کنون از جامعه ی خود در ذهن داریم. فراوان دیده ام که از ناشکیبائی یکدیگر نالانیم و از تحمل عقیده و یا نظر مخالف به ستوه می آییم. بارها دیده ام و دیده ایم که افراد جامعه حتی در تحمیل نظرات کارشناسی جزئیشان در خیاطی و نجاری هم انعطاف پذیری ندارند و با اینکه دستمزد می گیرند که نظر شما را تامین کنند، نمی کنند و جدل بر پا می سازند و گاه از خیر خیرشان هم می گذرند و کارتان وامی گذارند!

این روزها اما حدیث دیگری دارند. همه دیدیم که مردم چه صبورانه متلک های تند و درعین حال شیرین انتخاباتی را نثار هم می کردند و خم به ابروی هیچکس نمی آمد. بسیار دیدم که یک دختر تنها با عکسی در دست از میان جمعیت به هیجان آمده ی مخالف خود می گذشت و با جرات رای مخالفش را فریاد می زد، بی هیچ آسیبی از طرف مقابل!

حتی تحمل نیروی انتظامی هم ستودنی بود. صرف نظر از مواردی که فراتر از ضرورت حفظ نظم برخوردهای شدید موردی رخ می داد و یا گاه جانبدارانه برای حفظ حد اقل نظم به پراکنده کردن جمعیت اقدام می کرد، در اغلب موارد تعامل قابل قبولی با مردم وجود داشت.

نکته ی جالب دیگر حضور خالصانه وبی ریای گروههای اجتماعی در این حرکت بود. پزشک و استاد دانشگاه و دانشجو در کنار بازاری و کارگر و خانه دار حاضر بودند. پزشکی را دیدم که عکسی از موسوی در دست، آرام در کنار خیابان ایستاده بود با لبخندی پر از مهر. و مادر خانه داری که می گفت دختر شانزده ساله اش را پس از اینکه به این گردهم آئی خیابانی خودجوش آورده موفق به تغییر نظرش به آقای موسوی شده است. می گفت با اینکه حق رای ندارد ولی هم نظر بودنش در مباحث درون خانوادگی شان مطلوبتر بوده است. و خاطره ای هیجان انگیز  از رویاروئی همکارم که استاد دانشگاه است، با یک پلیس، در حالی که عکسی از مهندس موسوی در دستانش بوده است. و هزار ماجرائی که داستان آنها در جلو چشمان همه ی ما رخ داده است.

من این حوادث را سرمایه ای بس عظیم برای حرکت پیش رونده ی جامعه به سمت نهادینه شدن مردم سالاری می دانم. بر همین اساس است که جامعه را امروز بر سر یک پیچ تند تاریخ ارزیابی میکنم. البته روزهای آینده آبستن حوادثی بس بزرگ است که در عین القای نوعی نگرانی امیدهای بسیاری را هم در دل بزرگش می پرورد. سبزی این امید نمایان است چه گروهی بکوشند آن را بپوشند و چه ببالد وبرآید به شکوفه هائی پربار.

+ نوشته ای دیگر از حسین
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388
ما بیشماریم!
عکس هایی از موج سبز در حضور خاتمی در مشهد (امروز ۱۹ خردادماه)

+ نوشته ای دیگر از حسین
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
چهار صحنه!

صحنه ي اول:

يك اتاق اداري در دانشگاه، دو كارمند و من نشسته ايم. يك استاد وارد مي شود. بعد از سلام و احوالپرسي از او مي پرسم در انتخابات چه رنگي برگزيده است؟ جا مي خورد و سكوت! بعد هم جوابي بي ربط مي دهد. يكي از كارمندان مي گويد من سيدم و معلوم است كه سبزم و كارمند ديگر هم سعي مي كند چيزي نگويد. به آن سيد مي گويم كه من قبلا رنگ سبز را به آقاي دكتر ايميل كرده ام و آقاي دكتر تائيد مي كند ولي كماكان راي خود را پنهان نگه مي دارد!

صحنه ي دوم:

دفتر كارم، دانشجوئي با دستبند سبز وارد مي شود. روبان سبزي هم بر دسته ي كيفش! و با حرارت و بي هيچ ملاحظه اي از فعاليتهاي تبليغاتي سبزش مي گويد. يادآوريش مي كنم كه در آستانه ي امتحانات در كنار اينها از درس هايش هم غافل نشود. مي گويد اين مهمتر است! عكس موسوي را روي در اتاقش در خوابگاه نصب كرده بوده که از طرف سرپرستي مورد اعتراض واقع شده است. در جواب اعتراض گفته چطور ديگران حق دارند عكس هنر پيشه هاي مورد علاقه شان را روي در اتاقشان بزنند ولي او از نصب عكس چهره ي محبوبش محروم! و موضوع حل شده! شاد بود خيلي!

صحنه ي سوم:

يكي از خيابان هاي اصلي شهر: جلو ستاد آقاي مهندس موسوي. جوانها و نوجوانها با شور و حرارت به فعاليت مشغولند. همه جا سبز است و همه با افتخار سعي دارند راي خود را با رنگ سبز به همه نشان دهند و بدان افتخار مي كنند و شادند.

پشت گرم به اميد

صحنه ي چهارم:

چند ده متر بالاتر از ستاد مهندس موسوي، جلو ستاد دكتر احمدي نژاد،جوانهايي از ستاد آقاي موسوي آمده اند و محفل بحث و مناظره ي زنده ي خياباني برپا كرده اند تا شايد تاثيري بگذارند. بحث ها در فضائي آرام و البته پرشور جريان دارد. يك نفر ميانسال از راه مي رسد و به دقت مناظره را زير نظر مي گيرد ولي ظاهرا موضوع بحث را نمي داند. بعد از آنكه مي فهمد يكي از طرفين از آقاي احمدي نژاد حمايت مي كند واكنشي عصبي نشان مي دهد و قهرآميز راهش را مي كشد و مي رود.

به ياد آوردم روزهاي اولي كه بحث آمدن و نيامدن موسوي مطرح بود، دوستان زيادي مي گفتند مشكل موسوي اين است كه جوانها او را نمي شناسند. اما مي بينيم كه اين روزها پرچم سبز بيشتر بر دوش همين جوانهاست!

+ نوشته ای دیگر از حسین
چهارشنبه ششم خرداد 1388
تعلیق قانون!

امروز در قبل از شروع یک جلسه ی فنی-کارشناسی که هیچ ارتباطی هم با سیاست نداشت، سخن از تبلیغات انتخابات رفت و اینکه رنگ سبز مهندس موسوی تبلیغات نمادین کارآمدیست برای ایشان. البته برخی براین باور بودند که عموما زبان نمادین در شرایط اجتماعی بسته به کار گرفته می شود و در همین شرایط هم کاربرد موثری می یابد.

اما بحث جالب دیگری توجه مرا جلب کرد: یکی گفت چند روز قبل راهنمائی و رانندگی به دلیل منع قانونی از تردد خودروهائی که تبلیغات انتخاباتی بر آنها نصب بوده جلوگیری می کرده است. اشاره اش به قانونی بود که نصب علائم و نوشته های غیر ضرور را بر روی خودروها منع می کند. بعد دیگری گفت فرمانده راهنمائی و رانندگی اخیرا در مصاحبه ای گفته است برای افزایش شور انتخاباتی از اجرای این قانون منصرف شده است!

بگذریم از اینکه در شرایط معمول هم این قانون چندان اعمال نمی شود و خواندن اشعار پشت کامیونی هم مورد علاقه ی من است و هم در روزنامه ای خواندم که مورد علاقه ی دکتر حداد عادل رئیس سابق مجلس! و نیز اینکه من شخصا به چنین استفاده ی تبلیغاتی برای کاندیداهائی که تریبون های قانونی کافی برای تبلیغ ندارند (مثل همین سبز نشان خودمان) بسیار مفید و موثر می دانمَ، اما نمی دانم چطور به این صراحت می توان اجرای قانونی را تعلیق کرد.

آیا همین نوع برخورد با قوانین یکی از مشکلات توسعه در کشور ما نیست؟

+ نوشته ای دیگر از حسین
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
داروی رفع خواب آلودگی!
امروز صبح رادیوی ماشینم روشن بود. گزارشگر رادیو جوان از یک داروخانه دار پرسید برای رفع خواب آلودگی چه داروئی پیشنها می کند و داروخانه دار گفت :"صلوات بر محمد و آل محمد" . گزارشگر گفت: "من با این پاسخ دیگر نمی دانم چه بگویم".

با خود گفتم: "من هم دیگر نمی دانم چه بگویم!"

+ نوشته ای دیگر از حسین
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
و باز سیاست (رواداری)

فصل انتخابات رياست جمهوري در ايران عليرغم افت و خيزهايي كه در هر دوره داشته داراي يك ويژگي مهم مشترك در همه ي این دوره هاست. در اين فصل خواسته يا ناخواسته فضاي سياسي بازتر مي شود. هم تحمل مسئولين افزايش مي يابد و هم حساسيت هاي سياسي مردم. گاه با خود آرزو مي كنم اي كاش دوره ي اين انتخابات آنقدر طولاني مي شد كه همه ي اوقات را در بر مي گرفت! در اين دوره چنان امور كشور به زير تيغ نقادانه ي كانديداها و هوادارانشان كشيده مي شود كه اگر درصد كمي از چنين جسارت هاي نقادانه و تحمل پذيرش آنها در زمان هاي معمول ديگر باشد، بسياري از آرزوهاي آزاديخواهي سياسي برآورده مي شود، بي هيچ هزينه اي براي نظام و منتقدين. و بي گمان از قبل آن منافع بسياري براي اصلاح امور حاصل مي شود.

در شرايط عادي چه كسي مي تواند باور كند كه دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در جمع خبرنگاران داخلي و خارجي از افتادن كشور به پرتگاه اظهار نگراني كند و مسئوليت آن را بر دوش دولت بياندازد. و يا کاندیدائی دیگر مدير مسئول كيهان را به "بهره مندي از اموال عمومي "برای راه اندازی "بنگاه دروغ پراكني" متهم کند و از برخوردهاي راديكال و تندش بنالد و در جواب، نامه اش "فحش نامه" خوانده شود و سخن از سخن هاي مگوئي رود كه در طبقه ي يازدهم فلان ساختمان رفته است! و همچنان اوضاع آرام پيش برود بي آنكه كسي شكايت كسي را به قاضي برد و يا گروهي بريزند و جامه ي خود و يا حريف بردرند و فضا به قضاي ناصواب بيالايند!

من از اينكه فرماندار شهری در استان کهگلویه و بویر احمد اجازه ي سخنراني براي مهندس موسوي صادر نكرده و يا كانديداي ديگری در موردي از پشت ميله هاي دانشگاهي سخن گفته باشد روي ترش نمي دارم كه در مقياسي به وسعت كشور بزرگ ايران از آنها مي توان چشم پوشيد. اما انعكاس آزادانه ي افكار و آرائي كه با جريان حاكم مخالفت آشکار دارد و برتافتن آن را به فال نيك مي گيرم و آرزو مي كنم كاش اين وقايع عبرتي باشند براي همه ي آنها كه در روزگار معمول به بهانه ي تضعيف نظام و يا عدم آگاهي مردم چنين وضعيت كمال بخش و توسعه آفريني را برنمي تابند و رواداري را روانمي دارند بر اين كشور و بر اين مردم!

+ نوشته ای دیگر از حسین