تبليغاتX
یک حرف از هزاران
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384
مرغ يا تخم مرغ؟

امروز سه نفر از دانشجويان كلاسم نيم ساعتي پس از شروع كلاس با بجا گذاشتن كيف و كتابهايشان از كلاس بيرون رفتند و تا آخر كلاس برنگشتند (من معمولا اول ساعت حضور و غياب را انجام مي دهم. اين كار را بر اساس مقررات دانشگاه انجام داده و خود اعتقادي به نگه داشتن اجباري دانشجو در كلاس ندارم). در اين باره به آنها كه در كلاس حاضر بودند اظهار گله مندي كردم. كه چرا ما بايد رفتارمان چنين باشد؟ چرابه جاي اينكه كيف و كتابمان را برداشته و با پرداخت همه هزينه هاي احتمالي اش( كه لا اقل تا سقف چهار جلسه در يك ترم هزينه اي هم ندارد. ) كلاس را ترك كنيم، با انجام چنين كاري به عملي وانمود مي كنيم كه يا بدان بي علاقه ايم و يا ترجيح ديگري داريم؟ چرا بايد وانمود كنيم حاضريم و غايب باشيم؟

بدانها گفتم: خوب كه مي نگرم در جامعه غالبا چنين ميكنند. در ميان ما نيز همكاراني  هستند كه بي آنكه خود باورشان باشد دانشيار يا استادند  مقاله سازي كرده (به قول بزرگي از همين قوم) و رتبه دانشياری واستادی مي گيرند در حاليکه همانها هم كه حكم ارتقائشان را امضا كرده اند نيز به چنين درجه اي قبولشان ندارند و در اين باب داستان مفصل است. در بطن جامع نيز همين الگو حاكم است. كالائي را مي خريد و مي بينيد آن نيست كه مي نموده است و پايان اين ماجرا بدين جا مي رسد كه وقتي مارك ايراني بر كالائي است هزار ترديد و چون وچرا پشت آن خوابيده است. كالاهاي خارجي - گاه حتي دست دوم - با چند برابر قيمت بر مشابه ايراني ترجيح داده مي شوند. يادم نمي رود زماني مي خواستم اتومبيل بخرم و با هركس مشورت مي كردم مي گفت يك چرخ تويوتاي مدل 1979 به پيكان نو مي ارزد!!

همسايه ام مي گفت «خلاف سازي» در زمين هاي اطراف شهر خود يك صنعت تمام عيار است. يعني گروه هاي فني ساختماني سازمان يافته وجود دارند كه دو قيمت متفاوت براي چنين ساخت وسازهائي پيشنهاد مي كنند. به عنوان مثال انجام ديوار كشي بدون پذيرفتن مسئوليت حل مسئله شهرداري (از طريق غير قانوني ) با قيمت هر متر 1350 تومان وبا قبول مسئوليت حل غير قانوني مسئله شهرداري هر متر 5000 تومان! آنها مي آيند و با پرداخت 200000 تومان پول نقد در روز روشن به مامور وبا همکاری تعدادی زياد ازهمکارانشان و پشتكاري وصف ناشدني يك روزه دهها متر ديوار را بالا مي برند و آب از آب هم تكان نمي خورد. در جريمه هاي راهنمائي و رانندگي نيز كه همه ديده ايم و در جاي جاي ديگر هزار مسئله ديگر.

وجه مشترك همه اين مسائل اينست كه هيچكس از كار خلاف احساس گناه نمي كند و هيچ كس چنين كارهائي را گناه نمي‌شمارد و هيچ خلاف كاري - از اين نوع- احساس سر افكندگي نمي كند. بارها شخصا شاهد بوده ام كه افراد در سطوح مختلف اجتماعي و يا حتي مقامات رسمي با افتخار از دور زدن قانون وانجام خلاف هايشان علنا و حتي در جمع سخن مي گفته اند وجالبتر اينكه هيچكس نه تنها آنها راسرزنش نمي كرده كه به نوعي تشويق هم مي شده اند.

به دانشجويانم در كلاس گفتم كه وقتي ما خود چنينم، چگونه به عنوان بخشي از نخبگان جامعه مي توانيم مطالبات آرمانگرايانه اصلاحي را مطرح كنيم؟ و چگونه مي خواهيم رئيساني معصوم ، فداكار و قانون مدار داشته باشيم؟ مگر نه اينست كه آنان نيز از ميان ما بر مي خيزند؟

مگر نه اينست كه خود ما به هنگام جلب منفعت و يا دفع ضرر شخصي اگر دستمان به آنها برسد و يا با هزار واسطه از آنها مي خواهيم كه بر خلاف قانون مشكل ما را حل كنند؟ و آيا هست مسئولي در اين سر زمين كه به هنگام مواجهه با چنين درخواست هائي توصيه نامه هائي نداده باشد؟

من هنوز نتوانسته ام اين مسئله را براي خودم حل كنم كه چه كسي مسئول اين وضعيت بسيار ناگوار است؟ آيا به دليل وجود نقائص در نظام اجتماعي جامعه دچار چنين نابهنجاريهائي شده است ويا اينكه سيستم بي قاعده و فاقد چارچوبهاي تقيد پذير حاصل چنين جامعه نابهنجاري است؟

+ نوشته ای دیگر از حسین
جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384
غني سازي اورانيوم

بنا داشتم در چند پست بعدي به برخي موضوعات انساني بپردازم اما تغيير شرايط در موضوع مذاكرات هسته اي ايران و اروپا بر آنم داشت تا چكيده اي از مطالبي را كه مدتها پيش از طريق اينترنت در ارتباط با غني سازي اورانيوم فراهم كرده بودم براي اين پست آماده كنم. ضرورت اين مطلب وقتي برايم بيشتر شد كه با جستجوي واژه «غني سازي اورانيوم» به زبان فارسي در موتورهاي جستجوي اينترنتي به جز خبر چيزي دستگيرم نشد. از طرفي در محافل بسياري مي ديدم كه بر سر اين موضوع بحث‌هاي فراواني انجام مي شود بدون آن كه كسي دقيقا بداند راجع به چه چيزي حرف مي زند. فقط تلاش كرده ام كليات اين فرايند فرا پيچيده فيزيكي-صنعتي را به زبان ساده بيان كنم.

در حال حاضر حدود 470 نيروگاه هسته اي معمولي در جهان فعال است

در طبيعت دو نوع اورانيوم وجود دارد كه در اصطلاح فيزيكي به آنها دو ايزوتوپ متفاوت گفته مي شود. اين دو نوع اورانيوم عبارتند از اورانيوم-235 كه در اين نوشتار آن را با (U-235) مورد اشاره قرار داده و اورانيوم-238 كه (U-238) را براي آن استفاده خواهم كرد. آنچه براي سوخت هسته اي مناسب است (U-235) مي‌باشد ولي آنچه بيشترين قسمت اورانيوم استخراج شده از معدن را تشكيل مي دهد (U-238) است. يعني سهم اورانيوم مناسب براي سوخت هسته اي در اورانيوم استخراج شده چيزي در حدود 7/0 درصد است و 93/99 درصد اورانيم طبيعي از همان نوعي است كه فايده كمتري براي فعاليتهاي انرزي زاي هسته اي دارد. البته برخي رآكتورهاي هسته اي نيز وجود دارند كه با همان اورانيوم طبيعي كار مي كنند.مانند مدل Candu كانادائي و Magnox انگليسي كه در حال حاضر استفاده از آنها چندان معمول نيست.

فرايند توليد انرژي هسته اي نيازمند وجود حد اقل 3 تا 7 درصد (U-235) ميباشد و البته اگر براي مصارف نظامي بخواهد استفاده شود اين خلوص بايد به مقدار بسيار زياد يعني 90 درصد افزايش يابد. با اين توضيحات مشخص مي شود كه براي استفاده در مصارف غير نظامي اورانيوم استخراج شده بايد در يك فرايند تلخيص- كه البته بسيار پيچيده است- به حدي برسد كه (U-235) آن از 7/0 درصد به 3 تا 7 درصد افزايش يابد. به اين فرايند افزايش نسبت (U-235) در اورانيوم طبيعي غني سازي گفته مي شود.

فرايند هاي غني سازي

تفاوت (U-238) با (U-235) تنها در داشتن سه پروتون اضافه است. يعني (U-235) داراي 92 پروتون و 143 نوترون است اما (U-238) با داشتن همان 92 پروتون 146 پروتون را در هسته خود دارد. بنا بر اين فرايند غني سازي بر اساس همين اختلاف جرم بسيار اندك بايد طراحي شود. يعني دستگاهي بايد ساخته شود كه بتواند اين دو ماده با اختلاف جرمي حدود ۱000،000،000،000،000،000،000،000/۳،۵ گرم را از يكديگر تفكيك نمايد. نسبت اختلاف جرم مولكولي آنها حدود يك درصد و تمام ظرافت و مشكل كار نيز در همين جاست. براي اين كار تا كنون روش هاي مختلفي استفاده شده است كه به سه روش معمولتر آن در اينجا اشاره مي كنيم. اگر چه روش سوم نيز هنوز اقتصادي نيست.

اورانيوم استخراج شده به صورت اكسيد U3O8 و ناخالص است. يك فرايند صنعتي پيچيده اي لازم است تا اين اورانيوم به صورت UF6 يا همان هگزافلورايد در آيد كه نامش امروزه بسيار بر سر زبانهاست. براي انجام عمل غني سازي بايد اين محصول در اختيار باشد.

روش اول: روش انتشار گازي

در اين روش گاز هگزافلورايد تحت فشار بسيار زياد از يك سري فيلترهاي بسيار ريز عبور داده مي شود. و چون (U-235) از (U-238) سبكتر است درصد بيشتري از مولكولهاي آن مي توانند از اين فيلترها عبور كنند و در انتهاي فرايند نسبت بيشتري از آن در گاز باقي بماند و به عبارتي گاز هگزافلورايدي كه از فيلتر گذشته از (U-235) غني شده است. گاز غني شده بارها و بارها(بيش از 1400 بار) در اين فرايند قرار مي گيرد تا بالاخره به درجه خلوص حدود 3 تا 4 درصد ميرسد. 40 درصد سوخت هسته اي جهان با همين روش تهيه مي شود.

روش دوم: استفاده از سانتريفيوژ

ساده ترين سانتريفيوژ آبميوه گيري است. در اثر نيروي گريز از مركزي كه بوسيله دوران محفظه آب ميوه گيري ايجاد مي شود همه مواد داخل آن به ديواره مي چسبند و همين نيرو آبميوه را از سوراخهاي ريز ديواره آن به بيرون هدايت كرده و به داخل ليوان سرازير مي كند. در چنين دستگاهي به مواد سنگين تر نيروي گريز از مركز بيشتري وارد مي شود و در نتيجه اين مواد بيشتر به طرف بيرون از مركز دوران رانده مي شوند.

بنا بر اين اگر گاز هگزافلورايد به داخل يك سانتريفيوژ تزريق شود و سانتريفيوژ بچرخد قاعدتا (U-238) كه سنگين تر است به بيرون پرتاب شده و (U-235) سبكتر در لايه داخلي باقي مي ماند. ظاهر اين موضوع خيلي ساده است اما اگر به تفاوت جرمي اين دو ايزوتوپ دقت كنيد پي خواهيد برد كه اين كار در عمل چندان هم ساده نيست. موتور چنين سانتريفيوژي بايد قادر باشد در هر دقيقه ۵۰۰۰۰ تا ۷۰۰۰۰ دور آنرا بچرخاند (سرعت يك نقطه معين از ديواره خارجي چنين سانتريفيوژي بين 400 تا 500 متر بر ثانيه است). نيروي گريز از مركز حاصل از چنين سرعتي ميليونها برابر نيروي جاذبه زمين است! واضح است كه دسترسي به چنين سرعت بالائي در موتور هاي الكتريكي كاريست بس دشوار و تكنولوژي ساخت آنها نيز فوق العاده پيچيده است.

غني سازي با استفاده از سانتريفيوژ نسبت به «روش انتشار گازي» بسيار سريعتر انجام مي شود. براي دسترسي به خلوص 3 تا 4 درصد (U-235) با استفاده از اين روش بايد عمل غني سازي بر روي گاز هگزافلورايد فقط 10 تا 20 بار تكرار شود (در مقابل 1400 بار در روش قبلي). اما مقدار گازي كه در هر بار فرآوري مي شود بسيار كم است و در نتيجه براي رسيدن به مقدار كافي از سوخت بايد تعداد بسيار زيادي دستگاه سانتريفيوژ (دهها هزار دستگاه) به طور همزمان مورد استفاده قرار گيرند.

روش سوم: استفاده از ليزر

اين روش سومين نسل غني سازي را تشكيل مي دهد. اصول اين روش چنين است كه با تاباندن پرتو ليزر به اتمهاي اورانيوم مي توان با تنظيم دقيق فركانس نور ليزر فقط از (U-235) يك الكترون جدا كرده و آن را يونيزه كرد در حاليكه (U-238) بدون تغيير باقي بماند. در اين صورت انم هاي (U-235) بار مثبت پيدا كرده و اين قابليت را پيدا مي‌كنند كه در يك ميدان الكتريكي جذب قطب مثبت آن شده و از (U-238) جدا شوند. اگر اين روش تكميل شده و توجيه اقتصادي پيدا كند تجهيزات مورد نياز اوليه كمتري را نسبت به ساير روشها لازم دارد.

+ نوشته ای دیگر از حسین
سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384
...در ادامه

ابتدا كه وارد جرگه وبلاگ نويسان شدم از وادی مقدسی بود. هم حرف براي گفتن فراوان بود و هم گوش هاي زيادي براي شنيدن. آن تجربه چنان شيرين آمد كه پس از اتمامش بر آن شدم كه وبلاگ نويسي را ادامه دهم. تصورم اين بود كه مي توان همچنان نوشت و همچنان شيرينيش را تا عمق جان چشيد. پس ادامه دادم ولي منقطع از آن موضوع . فقط با هدف نگارش و نوشتن آنچه هر از چند گاه به ذهن هجوم مي آورند. با اين هدف كه ديگران را در اين افكار شريك كنم، از مشاركتشان بهره ببرم و از تائيدشان حض وافر. چقدر لذت بخش است وقتي كه حاصل يك انديشه در انديشه هاي ديگران پژواك مي يابد و تكثير مي شود.

پس نوشتم از هر آنچه كه در ذهنم آماده بود. سفري به دبي بهانه اي شد تا يكي دو پست را بدان مشغول شوم و البته با همه ابعاد خاص خودش به هيچ وجه مرا مجذوب نساخت. اگر چه عزيزاني اظهار لطف كردند و تشويق به ادامه آن. اكنون ديگر آن شيوه گزارشي را نمي خواهم و ندارم كه ادامه دهم. شايد دوباره اگر روزي باز فرصت تجربه جديدي پيش آمد چنين كنم. اما اكنون مي خواهم بر سياق ديگري بنويسم كه البته از هم اكنون سنگيني اش را احساس مي كنم. سنگيني كلماتي كه شايد نتوانم آنها را آنچنان كه مي خواهم در راستاي افكارم بيارايمشان. البته مخاطبين زيادي هم بعيد است داشته باشد چنين گفته هائي. اين روزها نخبگان و اصحاب فكر وبلاگ خوان يا سخت درگير امور سياسي اند - به خصوص انتخابات - و يا اگر بخواهند به وادي ديگري بروند خوشبختانه كثيري از آثار بزرگان از همين طريق در دسترسشان. بنا بر اين نگرانم كه نوشته هايم فقط براي بايگاني خودم بمانند و به قول دوستي دفترچه خاطراتي شوند براي آينده. به هر حال پاي در اين راه نهاده ام و فعلا ادامه خواهم داد. تا «چه قبول افتد و كه در نظر آيد».

براي پرهيز از اطاله كلام در اين پست فقط اشاره اي مي كنم به سخني از عطار نيشابوري كه شعرش مرا سخت مسحور خود ساخته است:

عشق چيست از قطره دريا ساختن

عقل نعل كفش سودا ساختن

فكر چيست اسرار كلي حل شدن

كوه كندن در دل خردل شدن

ذوق چيست آگاه معني آمدن

نه به تقوي نه به فتوي آمدن

صحو چيست از خود بخود ره يافتن

پس زخود خود را منزه يافتن

محو چيست از خويش بي خويش آمدن

پس ز هر دو نيز درويش آمدن

وجد چيست از صبح صادق خوش شدن

بي حضور آفتاب آتش شدن

ادامه شعر را در اینجا بخوانید

+ نوشته ای دیگر از حسین
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384
توسعه در صحرا
بنا ندارم مانند ”همراه با کاروان“ سفرنامه اي طولاني و چندين قسمتي راجع به دبي بنويسم. ولي چند عكس به هنگام فرود و اوج گيري هواپيما از دبي و اطراف آن گرفته ام كه وقتي آنها را كنار هم مي گذارم مراحل توسعه را در اين سرزمين تداعي مي كنند. اين عكس ها را ببينيد، شايد جالب باشند.

صحراي بي آب و علف حاشيه خليج فارس:

صحراي بي آب وعلف

در ابتدا اينگونه زير ساخت هاي كامل يك شهرك ساخته مي شود. به شبكه خيابانهاي آسفالت شده، ميادين دقت كنيد و چند متر آنطرفتر باز هم صخزا وشن...

آماده سازي اوليه و كامل

صحرا كم است، بايد دريا را هم براي ساختن برجها خشكانيد. تصوير زير عمليات ايجاد جزاير مصنوعي در داخل دريا را نشان مي دهد. دو جزيره به شكل نخل و يك جزيره به شكل نقشه جهان در حال احداث هستند. تصاوير بيشتر: تصویر 1   تصوير 2

خشك كردن دريا

و سپس اينچنين واحه اي سر سبز بر دل داغ صحرا مي نشيند:

واحه اي سر سبز در صحرا

و آنگاه برجهائي كه سر بر آسمان مي كشند تا...

... و برجهائي در هر جا

... و پس از چندي مجموعه برجهائي از اين دست ”ونيز“ را به داغستان اين صحرا مي كشانند

ماكت “ونيز” خاورميانه

... و شبهائي رويائي براي توريستهائي از سراسر گيتي فراهم

شبهاي دبي

و در درون اين برجها بازارهائي بر پا و پسركان آسيائي با حركت هاي نمايشي در تلاش براي جلب نظر به سوي كالاها

نمايش براي LG

و مشتریانی از همه جا و بیشتر از هر جائي ...

تابلو پروازهاي فرودگاه دبي 

+ نوشته ای دیگر از حسین
چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384
از دبی چه خبر؟

دبي نمونه كاملي است از ظهور پديده «جهاني شدن». يك جامعه انساني فراهم آمده از فرهنگ غرب و شرق، برهنه و پوشيده، مذهبي و لائيك، سياه و سفيد و زرد ، آسيائي و آفريقائي و اروپائي و آمريكائي. شهري كه در كمتر از سه دهه پوسته قبيله اي و كهنه خود را انداخته و سيمائي مدرن و پيشرفته به خود گرفته است.

 برجهاي دبي

مهمترين مشخصه دبي امروز را بايد سرعت پيشزفت آن دانست. قبل از رفتن خبري خواندم مبني بر تصميم دبي براي احداث بلندترين برج جهان كه قرار است پس از شروع، هفته اي يك طبقه از آن تكميل شود. چنين سرعتي در پيشرفت پروژه اي با اين بزرگي عجيب به نظرم رسيد. اما پس از بازديد از پروژه هاي در حال احداث، در اين شهر باورم شد كه اين كار عملي است.

در كنفرانس با يك هندي گفتگو مي كردم. مي گفت سرعت پيشرفت دبي را فقط مي تواند با سنگاپور دهه 80 مقايسه كند. به نكته جالبي هم اشاره كرد كه «هر كسي از هر جاي دنيا علاقمند است در دبي كار كند» و نكته مهم در پيشرفت اين شهر نيز همين است.

شايد جمعيت فعال اين شهر را بتوان به سه دسته تقسيم كرد:

  1. اعراب بومي كه به ندرت در كوچه و بازار به چشم مي خورند و عمدتا در مشاغل حساس و مديريتي شاغل، در ساختمانهاي لوكس ساكن و بر ماشين هاي گران قيمت سوارند. حتي يك عرب بومي از طبقه متوسط هم اگر در رستوراني نشسته باشد، كنيزكي او را خدمت مي كند. جوانانشان هم يا به تحصيل مشغولند و يا سر در عيش ونوش دارند.

  2. سرمايه گذاران خارجي، عمدتا غربي و بعضا ژاپني و چيني كه مديريت فني و احتمالا تعيين خط مشي هاي استراتژيك توسعه در اين منطقه بر عهده آنهاست.

  3. گروه هاي كارگري، خدماتي و تكنسين ها كه تقريبا بطور كامل از كشورهاي آسيائي و آفريقائي مانند فيليپين، هند، بنگلادش، پاكستان، ايران، مصر و سودان آمده اند.

در واقع عرب بومي سرزمين و امنيت، كشورهاي پيشرفته و عمدتا غربي، استراتژي و فكر و كشورهاي عقب افتاده و يا در حال توسعه نيروي كار ارزان را بر اين سفره نهاده اند. و حاصل آن غذاي چربي است كه بوي آن نصيب گروه سوم و تناولش از آن دو گروه اول است.

خيلي جالب است. همين كارگر بي سوادي كه در هند وايران و پاكستان چنان بي فرهنگش مي خوانند كه گويا شعور ايستادن در پشت چراغ قرمز را هم ندارد، چند ده و يا صد كيلومتر آن طرفتر، هم مقررات راهنمائي و رانندگي را تمام و كمال رعايت مي كند و هم با يونيفورم مخصوص و تجهيزات و كلاه ايمني در محيط كارش حاضر. طبقاتي از همين گروه اجتماعي و ساير گروهها كه هزار مشكل اجتماعي و خانوادگي را در وطن باعث مي شوند و براي حفظ دختران از شرشان بايد شحنه بر در دبيرستانهاي دخترانه گمارد، در آنجا شبانه روز در آزادترين محيط با زن و مرد و بي حجاب و با حجاب در خلوت و جلوت محشورند  و هيچ شحنه اي هم براي حفاظت از ناموس كسي گمارده نشده و آزاري هم به كسي نمي رسد.

فضاي اطراف دكه نوار فروشي جواني هندي مملو از صداي موسيقي هندي است و آنطرفتر آوار خواننده اي ايراني از بلند گوي مغازه اي ديگر گوش رهگذران را پر مي كند، بي هيچ تزاحمي! در هتلي كه ما ساكن بوديم و مشتريان بسياري از ايران داشت، هر شب پنج كلوپ از كشورهاي هند، پاكستان، روسيه، آفريقا و ايران فعاليت هاي فوق برنامه و موسيقي (ار نوع لاله زاري سابق!) داشتند و البته مشترياني از همه جا! ودر ميانه همين غوغا، اذان از همه ماذنه ها پخش و پنج بار در شبانه روز نمازگزاران را به مساجد فرا مي خواند و در هنگامه نماز جمعه، شهر به آغوش آرامش تعطيلي فرو مي غلطيد.

و آنطرفتر در ساحل دريا، اروپائيان و توريست هاي روسي تن عريانشان را به آب خليج فارس ( كه فارس بودن آنرا اين عربها به چالش كشيده اند!) خيسانده و بر ماسه هاي گرم لميده اند و مسرور كه هم سر سبزي اروپا را دارند و هم گرماي خاورميانه را. و عرب ها نيز در زير سايه بانهاي مجهز به آخرين تكنولوژيهاي اينان، مرحبا گويان به خود كه هم سر بر بالشت زير سايه بان سرزمين اجداديشان نهاده اند و هم  از آنان ويلاهائي در بلاد اروپا ستانده! و در اين ميانه، آسيائي هاي وامانده از قافله پيشرفت، بي آنكه اميدي به ارتقا و توسعه كشورشان داشته باشند براي يافتن لقمه اي نان گرم و كاسه اي آب سرد، ديار چه بسا ثروتمندشان را وانهاده و در اين صحراي نفت، سايبان بر سر اين عرب و حصير بر زير آن اروپائي مي كشند تا پس از سالي كار سخت دور از اهل و كاشانه، درهمي در هميان كرده و براي بستگانشان سوغاتي بستانند و بروند و باز برگردند تا يكسال ديگر!

+ نوشته ای دیگر از حسین