تبليغاتX
یک حرف از هزاران
پنجشنبه بیست و نهم دی 1384
عید عدالت
امروز متن ذیل را با اس ام اس برای دوستانی که شماره موبایلشان را دارم ارسال کردم. دو نفرشان به شوخی پرسیدند که چرا وارد سیاست شده ام.

و من فقط از عدالت و عشق که علی را سمبل آن می دانم نوشته بودم. آن متن:

قرنهاست چشمانمان بر "غدیر" عدالت خیره مانده و لبهامان تشنه قطره ای زان "خم" سرمستی عشقند.

مبارک باد

 

+ نوشته ای دیگر از حسین
پنجشنبه بیست و دوم دی 1384
حج (نگاهی دیگر)
ایام حج امسال نیز امروز تمام شد و گروهی عظیم به جمع حاجیان اضافه شدند. چنانچه در پست قبل نوشتم مطالب زیادی سال قبل در این باره نوشته ام که در وبلاگی به نام "همراه با کاروان" مندرج است. عکس های بسیاری هم از این سفر گرفته ام که انبوه خاطراتم را در خود دارند.

تعدادی از این عکس ها از صحنه هائی گرفته شده اند که شاید توجه زیادی را هم بر نمی انگیزند ولی قابل تاملند. چند تا از آن عکس ها را که تا کنون منتشر نکرده ام با شرحی کوتاه در اینجا قرار می دهم.

۱- احرام سفید بسته و گریخته ایم از رنگ. و رنگها همچنان در تعقیبمان. (روز عرفه، صحرای عرفات!)

شترهائی آذین بسته در عرفات

 

۲-  شتری آذین بسته بر بالای کوه حرا (جبل النور). تفریح بر بلند ترین قله وحی؟!

شتری بر قله

 

۳- تلاش برای جاودانگی، ثبت خود بر صخره های مقدس (کنار غار حرا)

نگارش بر صخره

 

۴-  ... و گم در میانه این همه علامت راهنما!!

گم شده

 

۵- ... و نزاع را به کجا کشانده ایم؟!!

نزاع در مهبط وحی!!

 

۶- خدا قوت مادر، بر بلندای جبل النور. می شود نگاه ما را در یکی از آن چروک های آرامش بخش چهره ات پنهان کنی؟

چروک آرامش بر قله حرا

 

عکس های دیگر باشد برای فرصتی دیگر.

+ نوشته ای دیگر از حسین
چهارشنبه چهاردهم دی 1384
یادی از "همراه با کاروان"

سال گذشته در چنین روزهائی سفر حج نصیبم بود و احرام بسته در حریم حرم مهمان. در آن یک ماه که ندانستم چگونه ولی بسیار خوش گذشت، یادداشت هائی در باره سفرم می نوشتم. در بازگشت به تشویق دوستی آنها را در وبلاگی با نام "همراه با کاروان" منتشر کردم. هر روز یک پست. همین پست های معنوی هم مرا در وبلاگستان نشاند تا امروز. البته "همراه با کاروان" را به بایگانی سپردم و با نامی جدید در اینجا خیمه زدم تا تقدس آن همراهی را به حرفهائی از جنسی دیگر نیالایم.

گاه بر گشته و خود آن نوشته ها را مرور کرده و طعم آن سرخوشی را در وجودم زنده نگاه داشته ام. در آستانه روزهای "تشریق" یکی از آن نوشته ها را برگزیدم تا در اینجا تکرارش کنم. یادش به خیر. (عکس های بیشتر را از "ابر متن" هائی که به رنگ آبی هستند دریافت فرمائید).

شب عرفات را نمي توان به سادگي از كنارش گذشت, سرزمين محصور دركوهها. بي هيچ نشانه و برجستگي خاص ديگري. اگر چه مسجد «نمره» با مناره هاي بلندش در پهنه آن خود را مي نمايد، ولي آنچه عظمت به اين همه مي دهد تنها يك چيز و آن حضور انسان در جستجوي عرفان در اين پهنه از گيتی است.

Monajat Dar Jablolrahmeh

جبل الرحمه نقطه تمركز اين تكاپوست. تپه‌اي سنگي و صخره اي و ستبر در منتهي اليه عرفات و من در اين نيمه شب بدان سو روان، تنها. هيچ فرقه اي مردم را تشويق به بالا رفتن از اين كوه نمي كند. شيعه صعود به آنرا مكروه مي شمارد و صعودي‌هاي وهابي نيز با نصب تابلوي هر گونه رجحاني را براي اين عمل مردود اعلام كرده اند. و مردم همچنان از اين كوه بالا مي روند و بر صخره هاي ستبرش كه همواره بكر می‌نمايند مي نشينند و هر كس كار خودش را مي كند.

شيعه ها گروه گروه اينجا و آنجا، انفرادي ياگروهي، نشسته يا ايستاده و دعاي توسل، نوحه، مرثيه، اشك، انابه واستغاثه و برخي از آنها سجاده اي بر تخته سنگي پهن و نماز و اشك و تضرع. يا ايستاده بر تارك صخره اي در اوج و كتاب دعائي بر دو دست رو به آسمان و باز هم اشك و اشك.

سني ها نيز گروهي و انفرادي به مناجات و دعا و گريه. دختري كه اندونزيائي می‌مانست بر روي صخره اي ناهموار نشسته و روحش در پرواز و قطره هاي اشكش بر ميانه انگشتانش كه نيمي از صورتش را پوشانده جاري و دعا و دعا و دعا.

نمی‌دانم چرا چنين است. در همه مذاهب راههاي فرعي وجود دارند كه گويا متن اصلي شريعت, آنها را به رسميت نمی‌شناسد ولي مردم بي توجه به اين متن، هر كدام به فراخور حال درون خود يكي از اين راههاي فرعي را بر مي گزينند و فارغ از حكم استحباب و كراهت آن، بهره خود را مي برند و از سرچشمه آن سيراب. آيا مي توان اين چشمه هاي حيات آفرين را ناديده گرفت؟ در وطن گاه وجود امام زاده ها در اقصي نقاط كشور ذهنم را به خود مشغول مي‌كرد. اما از اين زاويه كه مي نگرم آنها را چشمه هائي مي بينم كه در كوير بي معنويتي و در دور افتاده ترين نقاط كه كمترين آلودگي هاي مادي را هم تجربه مي كنند و البته كمترين دسترسي را نيز به منابع تغذيه فكري دارند، انسانهاي پريشان را به گرد خود جمع كرده و گلهاي آرامش را به دامن‌هاي پر اشكشان سرازير. بگذار اگر تنها خاصيت اينها همين است، باشند و كانون همين معنويتها و آرامش‌ها. اینجا نيز همين است, سعود به كوه جبل الرحمه مكروه است و از نظر سنی‌ها بي ثمر. ولي مردم ثمرش را با وجودشان مي چينند, نه ازكوه كه بر بالاي كوه , شايد چون آنجا بالاتر است و مي توانند كمي اوج بگيرند و بر فوج انسانهاي ساكن در عرفات نظر افكنند و فرديتشان را در عظمت جمع غرق و به دريا پيوسته و دريا شده و به خداي آنها نزديكتر و اوج تا بي نهايت.

تمام كوه صخره اي سترون جبل الرحمه يكپارچه مناجات است و نيايشگران تمام آنرا از دامنه تا قله در زمزمه هاي خود غرق و اشكهايشان بر سنگ ها جاري. تا كنون كوهي از شوق و نياز و اشك يكجا نديده‌ام و اينک در پيش چشمانم. به شدت تحت تاثير قرار مي گيرم و نمي توانم به اين كاروان نيايش نپيوندم. صخره ها را بالا رفته و بر بالاي سنگي ناهموار مي نشينم و خود را به جريان نور دعا واشك زائرين مي سپارم و حال خوشي در زير نور زرد رنگ لامپ ها و نسيم بهاري كوههاي عرفات، اين شاهدان ميليونها زائر در صدها سال و ناظران حضور رسول خدا و بزرگان اين طريق بر دامن اين دره پهناور در طي قرون.

+ نوشته ای دیگر از حسین
دوشنبه پنجم دی 1384
میلاد مسیح

میلاد مسیح مبارک

عکس های زیر را در تابستان گذشته از یک کلیسای مدرن در تریست ایتالیا گرفته ام

تقدیم به همه شما بزرگواران

 

 

+ نوشته ای دیگر از حسین