
يک متوهم وبلاگی:
۱- ... به ندرت برای ديگران کامنت می گذارد و چنانچه اين کار را بکند، با نام خودش کامنت نمی گذارد.
۲- ... آی پی وبلاگ نويسانی که منتقد وی هستند را BAN(مسدود) می کند.
۳- ... به طور پيوسته و به موازات وبلاگ نويسی اش، در حال صدور رهنمودهای در باب اخلاق وبلاگ نويسی، رسم الخط وبلاگ نويسی، شيوه نگارش و... است.
۴- ... هر زمان که اراده کند و به هر دليلی که صلاح بداند، هر بلايی که دلش بخواهد روی بخش کامنتهای وبلاگش و نظرات خوانندگان اعمال می کند. مثلا بخش کامنت برای وبلاگش نمی گذارد، يا می گذارد اما هر موقع که اراده کند آن را می بندد، يا هر کامنتی را که صلاح بداند منتشر می کند... .
۵- ... روزی چهل بار نام خود و وبلاگش را سرچ می کند و تمامی مطالبی را که درباره او نوشته شده يا صرفا در آنجا نامی از وی برده شده را می داند و به سرعت واکنش نشان می دهد.
۶- ... شديدا در کار نان قرص دادن و قرض گرفتنِ بين الوبلاگی متبحر است، منتها دايره دوستانِ نانی را وسيع نمی گيرد و صرفا با چند نفر حاضر است دست به چنين معامله هايی بزند.
۷- ... عارش می آيد مستقيم و شفاف درباره وبلاگ نويسانی که منتقد هستند و يا صرفا هم عقيده نيستند بنويسد. ضمنا آنقدر گذشت ندارد که اين قبيل خبط(!)ها را ناديده بگيرد و در مواقع لزوم(که زياد هم پيش می آيد) با نيش و کنايه در مورد موضوعی می نويسد و صرفا "به عنوان مثال" به قربانی اشاره می کند.
۸- ... در مقابل هر نوع کم اعتنايی ای، نظير دعوت نشدن به همايش ها، نشست ها و داوری های و کلا هر برنامه ای که نوعی با وبلاگ و وبلاگ نويسی و فضای سايبر مرتبط باشد، واکنش هايی به شکل تهمت زنی، تمسخر و ناسزاگويی بروز می دهد.
۹- ... از بخش لينکدونی و نيز بلاگ چرخان وبلاگ خود به عنوان اهرم قدرت استفاده می کند و بسته به مثبت يا منفی بودن ابراز نظرات سايروبلاگ نويسان با درج يا حذف لينک آنها واکنش سريع نشان می دهد.
۱۰- ... بسته به نوع دلبستگی به مقولاتی که به آنها علاقه مند است (مثلا ادبيات، سياست، فرهنگ و...) به اتکای فعاليت وبلاگی، خود را در آن مقوله صاحب نظر می داند و بعد از هر يادداشتی، منتظر اثرات سريع رهنمودها و نظرات خود در سطح جامعه و حکومت می ماند!
تفصیل و اصل مطلب در : http://1384.g00ya.com/columnists/archives/051733.php
در شرایطی که خودم را آماده می کردم ساعتها در آن راه سنگلاخی لنگ لنگان بروم تا به آبادی برسم، ناگهان در دور دست مردی را دیدم که مشغول محکم کردن بار قاطرش بود. با تحمل درد بر سرعتم افزودم تا به او برسم. اما هنوز نرسیده بودم که کارش تمام شد و قاطرش را به راه انداخت. مایوسانه با صدای بلند او را صدا زدم. ایستاد تا برسم. از او خواستم بار قاطرش را بر زمین گذارد و کرایه ای از من گرفته و به مقصدم رساند. پذیرفت و لحظاتی بعد سوار بر مرکب و فارغ از رنج ادامه راه به طرف روستائی در آن نزدیکی حرکت کردیم.
می گفت ارزش قاطرش یک میلیون تومان است و شبانه روز هزار تومان هزینه نگهداری آن. و بعد که تعجب مرا دید اضافه کرد که با همین قاطر روزی حد اقل پانزده هزار تومان درآمد کسب می کند. هشت هزار تومان بابت دستمزد خودش و هفت هزار تومان بابت قاطر. همین ماه گذشته بار و بنه ی یک گروه ایلاتی را از پائین دره به بالا برده و سیصد و پنجاه هزار تومان درآمد کسب کرده بود و بسیار خوشحال و راضی به نظر می آمد.
به عزم و تلاشش آفرین گفتم. اراده استوار و بازوان زحمت کشش تنها با سرمایه ای حدود یک میلیون تومان زندگی او را در دل آن دره خوش آب و هوا به نحو رضایتبخشی سامان داده بود.