
برداشتهائی از این سفر دور و دراز دارم که همراه با عکس هائی در آینده اگر توفیق شد تقدیم می کنم.
فعلا خدا حافظ
چند هفته ایست که روزهای جمعه می روم کوه، با گروهی از دوستانی که برخی از آنها را در همین برنامه کوهنوردی شناخته ام. همگی خوبند و دوست داشتنی. هفته قبل یک برنامه صخره نوردی داشتیم. دیواره ای به ارتفاع بیش از دویست متر را باید از صخره هائی صعب و سخت و ستبر بالا می رفتیم. از پائین که نگاه می کردی بالا رفتن سخت می نمود و گاه غیر ممکن. ولی جرات بالا رفتن که می یافتی خودت را می کشیدی بالا و راه در میانه چندان دشوار نمی نمود، فقط لغزشگاهها دلهره آور بودند. از این طریق خیلی سریعتر به قله رسیدیم.
بالا که رفتیم بنا به دلیلی لازم شد از همان مسیر پائین بیائیم. دیدیم که از بالا بر جداره فرود آمدن اگر غیر ممکن نباشد بسی دشوار است. نیامدیم و مسیر دیگری را برگزیدیم. برایم تامل برانگیر بود و دیدم که بالا رفتن از شیب تندی که سریع بالایت می کشد میسر است و نه چندان مشکل، اما سالم پائین آمدنت یا غیر ممکن است و یا بسی دشوار.