
فرصت نشد از چند و چون آن فستیوال و عروسک سوال کنم. فقط تصویر. همین.

جمعه به یادبود پدرم در سالگردش مجلسی داشتیم. همان مجلس "حلیم" که سال گذشته از آن به نام "محفل انس" یاد کردم. روز جمعه هم همه دوباره آمده بودند، با یاد او که می دانم صمیمانه دوستش داشتند. برخی از دوستان خوشحال بودند که چنین محفلی بر پا شده و فرصتی برای دیدار دوستانی که مدتهاست ندیده اندشان. شادی در مراسم سالگرد فقدان یک عزیز، پارادوکس جالبی بود. پس مرگ را هم می توان دستمایه زندگی ساخت!
هفته قبل از آن هم با بچه ها نشستیم و یک فیلم ویدیوئی مصاحبه پدرم را تدوین کردیم، همراه با چند قطعه موسیقی و یک شعری که سالها پیش برایش سروده بودم. فیلم که آماده شد، برای همه فامیل نمایش دادیم در یک مراسم افطاری و همه با هم گریستیم. آرام و بی ریا. مطمئنم این گریه های آرام هم جلا بخش جان بودند.