تبليغاتX
یک حرف از هزاران
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385
طلب حلالیت
دنیای غریبی است. باور کنید بعضی اوقات پاک گیج می شوم. نمی دانم خودم را نمی فهمم یا دیگران را. امروز تلفنم زنگ زد. از آن طرف خط کسی خودش را معرفی کرد و با لحنی گرم و صمیمانه احوالپرسی. با شنیدن اولین کلام شناختمش. کسی بود که در برهه ای از زمان - مدتها پیش - خون بسیاری به دلم کرده بود. عمدا و با هزار نقشه. که می خواست به اهدافی دست یابد. و یافت. البته با نیرنگ. و باخت پس از مدتی، به رسم زمانه! در همان ایام بارها با او در باره آنچه می کرد حرف زده بودم. در حضور می پذیرفت (گاه بسیار نادمانه) و چون می رفت همان می کرد که می خواست. و با گفتارها و کردار هایش  مرا سخت می آزرد و دیگرانی را نیز. و می دانست که می آزارد. و همچنان بر همان راه اصرار می ورزید. پس از مدتی، از او بریدم و پس از مدتی دیگر، فضای مشترکمان هم نبود. و من البته شادمان بودم که نبودم تا همچنان شاهد او باشم و رفتارهاش.

زمان گذشت و زمانه نیز. او اما امروز در این تماس تلفنی از من حلالیت می خواست تا چنان کند که همه قبل از سفرشان به حج می کنند. من امیدوار شدم که او در این سالها تغییر کرده باشد و هرگز با دیگران آن نکند که با من می کرد و بر همین خیال، هم در دل و هم در ظاهر او را بخشیدم و برایش سفری خوش آرزو کردم و التماس دعایش گفتم. امید که امیدم دوام یابد.

اطمینان دارم که با این صفحه فاصله بسیار دارد و نخواهدش خواند وگرنه چنین پرده دری نمی کردم.

+ نوشته ای دیگر از حسین
شنبه هجدهم آذر 1385
انفجار دمکراسی!

با اجازه شما نقبی هم به دنیای داغ سیاست زدم در این زمستان سرد. (عکس ها را دیروز با دوربین موبایل گرفتم و سپس با اندکی ویرایش و تغییر اندازه پست کردم.)

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

 

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

+ نوشته ای دیگر از حسین
جمعه سوم آذر 1385
شادی

  آمدم تا یک عکس دیگر در اینجا بگذارم (مثل پست قبلی  همچنان برای خالی نبودن عریضه). منتظر آپلود شدن صفحه بودم. در این فاصله ایمیل هایم را نگاه می کردم. ایمیل زیر را دوستی برایم فرستاده بود. خواندم و بلافاصله نظرم در باره عکس و شرح کوتاهی که برای این پست انتخاب کرده بودم تغییر کرد.

عینا مطلب او را در اینجا کپی کردم (با اجازه ایشان). بعد هم عکس دیگری که مصداق سوژه ایشان بود پیدا کرده و  در انتهای پست قرار دادم.

[با سلام و خسته نباشید، در ضمن تحقیقی با عنوان روانشناسی شادی به این جملات زیبا برخوردم. گفتم برای شما که این قدر در حق ما لطف دارید بفرستم.

Nicky Maroe  می گوید: "هنگامی که می خندیم فضائی برای عشق به خود به وجود می آوریم و به خود در قلب خویش خوش آمد می گوییم و تا آنجا که توانائی داریم دوست می داریم."

 Tim Gallweyهم می گوید: "هنگامی که خود را سرزنش می کنیم، هرگز به خود یاری نرسانده  ایم. ما نیازی به جنگیدن با عادات کهنه نداریم، فقط باید راه  های تازه را بشناسیم."

 مردم شادمان عموماً خوشبین هستند. «هلن کِلِر» نابغه ی مشهور می گوید: فرد بدبین هرگز ستاره ای را کشف نکرده است؛ به سرزمینی ناشناخته سفر نداشته است. یعنی خوشبینی است که آدمی را به تلاش برای رسیدن به هدف تشویق می کند. خوشبین ممکن است چراغی را که وجود ندارد ببیند. ولی بدبین همیشه به دنبال خاموشی آن چراغ است. ممکن است که خود بد بین در آخر کار ثابت کند که درست گفته است؛ ولی فراموش نکنیم که خوشبین تمام راه را با شادی طی کرده است.

« شادی زمانی ایجاد می شود که شخص آماده می شود که آنچه هست باشد. گرچه طبیعت آدمی او را به سوی تعالی می کشاند، ولی هنگامی که ما به آنچه رسیده ایم و یا آنچه شده ایم راضی باشیم، آمادگی برای پذیرش خود یافته ایم.]

صف شادی

 این عکس را از تعدادی از بازدید کنندگان در کنار مجسمه ای در  موزه لوور پاریس گرفته ام. موضوع شادیشان بسیار ساده است. نیست؟

+ نوشته ای دیگر از حسین