تبليغاتX
یک حرف از هزاران
جمعه سیزدهم بهمن 1385
انسان امروز

چندی قبل مطلبی را یکی از دوستانم برایم فرستاده بود در نکوهش تکنولوژی. گله از اینکه تکنولوژی هیچ نداشته جز تهی ساختن انسان از جوهره اصلیش. شاکی از اینکه ساعت ها نشستن در پشت کامپیوتر برای ارتباط با دنیای مجازی، ما را از دنیای واقعی دور نگه داشته است. گله مند از این که ما به جای دید وبازدید به ارسال و دریافت SMS و یا ایمیل بسنده می کنیم و یکدیگر را ملاقات نمی کنیم و این وسائل ارتباطی از قضا باعث قطع ارتباط واقعی انسانها می شوند.

 

دیده ام دوستانی را که از ارتباطات تنگاتنگ انسانها در روزگاران قدیم داستانها می گویند. از زندگی دسته جمعی یک فامیل یا چند خانواده در یک منزل. از سفره های بزرگ و خیل خویشانی بر گرد آنها که دست در یک کاسه داشته اند. از باریک بودن کوچه ها که انسانها را چشم در چشم و شانه به شانه از کنار هم عبور می داده است. از گشاده روئی بزرگترها و از تواضع و فرمانبری کوچکترها. از گرمای خانه ها که جمعی بزرگ را در شب های زمستان در زیر یک سقف می نشانده و گرم در کنار هم می خوابانده است.

 

کوتاه سخن اینکه، انگار بشر قدیم (حتی در همین گذشته های نه چندان دور) فرشته بوده و ما نسل جدید جز پوسته ای از آن فرشته سان هیچمان نیست. بر همین سیاق، ما نسل جدید جز آهن و دود نمی شناسیم و جز جفا بر انسانیت انسان پیشه ای نداریم. ما طبیعت را غارت می کنیم، در حالیکه اجداد ما ان را تا سر حد پرستش پاس می داشته اند. ما یکدیگر را اگر دشمن نپنداریم رقیبانی غیر قابل تحمل می دانیم، حال آن که پیشینیان ما نازکتر از گل به هم نمی گفته اند و هیچ برای خود نمی خواسته و نمی ساخته اند مگر آنکه دیگران را هم سهمی در آن بوده است. خلاصه این که ما ناخلفان نیک نژادی هستیم که سویمان تباهیست و نیتمان شیطانی.

 

این تلقی از نوع بشر موجود مرا آزار می دهد. من تصورم اینست که اگر ما بر این باور باشیم، در اولین گام اثر علم و دانش را جز تباهی ندانسته ایم، چه اینکه بی هیچ تردیدی بشر امروز داناترین نسل تاریخ بشریت است. و هیچگاه دانائی نمی تواند فسادآور و تباهی آفرین باشد. ممکن است اندک جمعی ابزار دانائی را برای مقاصد لئیمانه خود به کار گیرند. اما برآیند آگاهی در کل جامعه بشری یقینا فضیلت افزائی به دنبال دارد. و حتی فرض مقابل آن، که دانائی را عامل سلطه بر همنوع بداند و فساد آور، چگونه می تواند از همین ابزار برای رستگاری بهره گیرد.

 

پس انسان دانای امروز  قطعا با فضیلت تر است و متکامل تر. انسان دانای امروز طبیعت را بهتر پاس می دارد. انسان آگاه امروز در عواطف انسانی بیشتر غوطه ور است. انسان فهیم امروز نیازهای یکدیگر را بهتر می شناسد و بهتر در صدد برآورده ساختن آنهاست. انسان عالم امروز بیشتر در تلاش است تا شرارت همنوعان ناسازگارش را مهار سازد. انسان دانشمند امروز بیشتر در تلاش است تا حقوق یکدیگر را مراعات کند. انسان مطلع امروز بیشتر بر محیطش مسلط است و ارتباط تنگاتنگ تمام مولفه ها و اجزاء آن را در چرخه حیات بهتر می داند و بیشتر در تلاش برای حفظ همه آنها. انسان امروز حتی تواضع بیشتری دارد و نه تنها حرمت نزدیکانش را پاس می دارد که حتی گزندی بر هر جزء حیات را در دورترین فاصله بر نمی تابد و برای التیام آن به پا می خیزد.

+ نوشته ای دیگر از حسین
جمعه ششم بهمن 1385
یک غروب و یک طلوع
نزدیک غروب. نشسته در یک هواپیمای توپولوف. به سوی تهران. سپیدی یکرنگ  برف بر همه دشت و کوه گسترده. آسمان هم در مغرب ابری. با ردی کمرنگ از خورشید. ستیغ دماوند با باریکه ای از شعاع نارنجی کم حال، نورانی و پر شکوه. نورهائی رها از تیرگی ابرها. به سوی یکرنگی نقره فام زمین.  هوا هم پاک پاک.

با دوربین کم کیفیت موبایلم فقط توانستم همین عکس ها را بگیرم.

غروب بر فراز دماوند

...و در ادامه

 

... و فردا صبح بر فراز زاگرس شاهد طلوعی دیگر

برفراز زاگرس

+ نوشته ای دیگر از حسین