تبليغاتX
یک حرف از هزاران
شنبه بیست و ششم اسفند 1385
اعتدال بهاری
چند روز دیگر نوروز است. در باره نوروز زیاد نوشته اند و گفته اند و خوانده ایم و شنیده ایم. در کلاس برای دانشجویانم در این باره حرف می زدم. از مدار زمین بر گرد خورشید می گفتم و از حرکت های متنوع زمین (عموما فقط دو حرکت برای زمین می شناسند، "انتقالی" که همان گردش زمین به دور خورشید است و "وضعی" که چرخش زمین به دور خود). برایشان می گفتم که زمین را حرکت های بسیاریست و سه حرکت دیگر را برایشان توضیح دادم که تاثیر اقلیمی بر کره خاکی ما دارند. یکی از این سه حرکت دارای دوره بازگشت ۲۱۰۰۰ ساله است و باعث می شود هر ۱۰۵۰۰  سال جای تابستان با زمستان و بهار با پائیز عوض شود. از چرخش پیچیده روزگار می گفتم و خورشید و فلک تا بدانجا که  سخن از مبنای تقویم و روزشمار سالیان به میان آمد.

تقویم جلالی که البته به دستور سلطان جلال الدین و به دست خیام تنظیم شده، نه اینکه از جمله دقیق ترین تقویم های بشریست که خود دقیق ترین تقویم تاریخ است. و تا حدود ۳۰۰۰ سال نیازمند هیچ اصلاحی نیست. در واقع در یک جهان بدون ملاحظات سیاسی چنین  تقویمی دارای قابلیت سنجش زمان بین المللی است.

جالب تر از این، لحظه تحویل سال خورشیدی است. در تمامی نقاط مدار زمین به دور خورشید تنها دو نقطه وجود دارند که نور خورشید از طلوع تا غروب تمامی عرض های جغرافیائی از جنوبی ترین نقطه قطب جنوب تا شمالی ترین نقطه قطب شمال  را در بر می گیرد. در این دو نقطه است که طول شبانه روز برابر است و به همین دلیل  نقاط اعتدالشان می نامند.

ما ایرانیان هر دو نقطه اعتدال را گرامی داشته، در یکی جشن مهرگان و در دیگری جشن نوروز را بر پا می داشته ایم. پس از اعتدال پائیزی سرما می رسد و فرو ریزش و پس از اعتدال بهاری گرما اوج می گیرد و رویش. و البته در مسیر ۲۵/۳۶۵ روزه خورشید ما آن روز اعتدالی را برای مبدا شمارش سالهایمان برگزیده ایم که به سوی نور است و گرما و رویش و ... نوروز.

از کلاس که می آمدم به اعتدالی می اندیشیدم که نیاکانمان در این سرزمین منش شان بوده است.

سالی سرشار از مهر و دوستی و اعتدال برایتان آرزومندم.

+ نوشته ای دیگر از حسین
شنبه نوزدهم اسفند 1385
پس از محرم

                             چنگ دل آهنگ دلکش می زند           ناله عشق است و آتش می زند

                             قصه دل دلکش است و خواندنی        تا ابد این عشق و این دل ماندنی

 

این شعر را همراه با یک موسیقی دلنشین  و البته با آهنگی نوحه گونه می شنیدم (برای شنیدن اینجا را کلیک کرده و سپس با کلیک بر روی download file آن را دانلود کنید).

 

ایام محرم و شنیدن نوحه و دیدن پرچم های عزا در جای جای سرزمین ما امری عادیست. مراسم عاشورا در جامعه ما یک پدیده عظیم اجتماعیست که تقریبا تمامی افراد آن حتی غیر مسلمین را تحت تاثیر قرار می دهد و هیچ مراسم و مناسبت دیگری را نمی توان با آن مقایسه کرد. به همین نسبت نیز اتفاقاتی که در درون و قالب آن رخ می دهد بسیار متنوع است. برخی از اجزای این مراسم فارغ از خرافی و مبتذل بودنشان آسیب رساننده نیز هستند، به حدی که گاه ممکن است منجر به قتل و جرح شوند.

 

روشنفکران جامعه ما شاید به دلیل وجود چنین وجوهی در این مراسم از آن روی گردان بوده اند و یا برخی اصولا آن را تخظئه کرده اند. حتی جای پای مراجع تقلید و روحانیون بزرگ حوزه نیز در بسیاری از این مراسم خالیست. و در نتیجه صحنه ی گسترده ترین و بزرگترین حادثه مکرر هر سال جامعه ما با جلوداری عوام رها شده و همان شده است که می بینیم.

 

اگر روشنفکران و متفکران ما با در نظر گرفتن واقعیتهای مسلم این پدیده عظیم اجتماعی، بی آنکه در پی نفی و اثبات مبانی آن باشند، به جای دوری گزیدن و تخطئه کردن این مراسم، پای در آن گذاشته و بر اصلاح صحنه همت گمارند یقینا نتیجه بهتری حاصل می شود.

 

موسیقی حزن انگیز و شعر پر محتوائی که برای اجرای این نوحه مدرن انتخاب شده ممکن است مثالی مناسب باشد.

+ نوشته ای دیگر از حسین
یکشنبه ششم اسفند 1385
انسان امروز (2)

توضیح: آنچه را قبلا در ادامه پست قبلی نوشته بودم فعلا به کناری نهادم و بر اساس آنچه شما بزرگواران نوشته بودید چند سطری را تقدیم می دارم:

نمی توان گفت در جامعه انسانی امروز ظلم کمتر شده است. ادعائی نیست که وسعت فاجعه های انسانی کاهش یافته است. سخن از این نیست که جرم وجنایت تابع معکوسی است از افزایش دانش بشری و رشد تکنولوژی. بدیهی است که قضاوت در باره هر کدام از اینها زمانی میسر است که آمار و ارقام مستند تاریخی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد.

از طرف دیگر مسلم است که افزایش توان فنی و دانش به همان مقدار که به بهره مندی بشر و افزایش کیفیت زندگی او کمک می رساند، امکان استفاده ی سوء را هم میسر می سازد. در این صورت تبعات و شعاع تخریبی آن نیز به مراتب گسترده تر است و پر واضح است: "دزد که با چراغ آید گزیده تر برد کالا."

سخن از این است که افزایش دانش بشری و تکنولوژی نوین، انسان را در شرایط بسیار مناسبی برای بهره مندی از حیات قرار داده است. بشر امروز گزینه های متنوع تر و ساده تری را برای ارتقا فکری و معنوی در اختیار دارد. بشر امروز برای دستیابی به هنر، معرفت و وجوه متنوع و متکثر دوره محدود زندگی خود ابزارهائی در اختیار دارد که به سادگی می تواند آنچه را برای پیشینیانش آرزوهای دست نیافتنی بوده اند تجربه کند و سطح خواسته هایش را در معرض تجربه قرار دهد. و خیلی زود قادر است دریابد که به دنبال چه چیزی باید باشد.

او به مدد دانش و فن آوری قادر است به چنین سطحی از واقعیت بخشیدن به ذهنیت هایش دست یابد. حال اگر در این راه گام بر نمی دارد و یا آرزوهائی نابهنجار را دنبال می کند و فاجعه می آفریند از اینست که همچنان بشریست با سرشتی دوگانه.

بدیهی است سرشت انسانی دگرگونی پذیر نیست و نمی تواند تابعی از دانش و آگاهی او باشد. انسان با سرشت دوگانه همواره در معرض انتخاب خیر و شر قرار دارد و اگر ابزاری قدرتمندتر در اختیارش باشد ضریب تاثیر این انتخابش نیز به شدت فزونی می یابد. آری انسان دانای تکنولوژیست شرور به مراتب پیچیده تر و مخرب تر عمل می کند. اما در مقابل آن انسان خیر اندیش نیز دامنه ی اندیشه و عملش افزایش می یابد.

اجازه دهید از یک منظر دیگر به موضوع بپردازیم. جامعه انسانی متشکل از معدودی انسان های بسیار خوب (به معنای عمومی کلمه)، معدودی انسان های بسیار بد و کثیری از انسان های متوسط تشکیل شده است. آنچه ما هر روز با آن مواجه هستیم کنش و واکنش همین گروه عظیم متوسط ها هستند. مسلم است که بازی قدرت های بزرگ موج حرکت این متوسط ها را تحت تاثیر قرار داده و حتی به آنها جهت می دهد. مسلم است که ابزار نیرومند تکنولوژی، قدرت قدرتمندان را افزایش بخشیده است. اما با افزایش آگاهی متوسط ها تاثیر پذیری آنها از جریان های خارج از اراده فردیشان کمتر شده و در نهایت استقلال شخصیتی بیشتری را برایشان فراهم می سازد. و با کسب استقلال شخصیتی "اختیار" معنای بیشتری می یابد و در فضای گزینش آزادنه ماهیت خداگونه ای انسان امکان جلوه گری بیشتری می یابد و این ماهیت خداگونه ای هم قدرت انسان را در غور و کنکاش در زوایای پنهان خلقت افزایش می دهد و هم او را به سمت بهره برداری از جان معنوی آن رهنمون می سازد. هم دانش وسعت می یابد و هم هنر و معنویت تعمیق یافته، تلخیص شده و بیشتر بر جان بشر مختار آزاد می نشیند.

اینها باید رخ دهد  چرا که تابع منطقی از گسترش آگاهیست. و اگر چنین نباشد باید هم در تعریف آگاهی تجدید نظر کرد و هم در تاثیر آن بر جان آگاهی جوی انسان و این نکته که "..وعلم الادم اسماء کلها"

من باز در باره مقایسه انسان تکنولوژیک با انسان سنتی خواهم نوشت.

+ نوشته ای دیگر از حسین