

این کشور ۱۳ ایالت دارد که ۱۳ سلطان بر آن حکم می رانند. شاه که نماد حاکمیت کشور است و نه چندان صاحب قدرت اجرائی، برای یک دوره ۵ ساله از میان ۹ سلطان مالایی برگزیده می شود. قدرت اجرائی اما در دست نخست وزیری است که از طریق سیستم پارلمانی زمام امور را به دست می گیرد. نمونه جالبی از سلطنت مدرن! چرخش قدرت، اگر چه ناقص. در باره اینکه چنین تشکیلات حکومتی ایده آل و یا حتی مناسب است سخن نمی گویم، که هم بدیهی است که نیست و هم جای این مقال در این مجال نباشد. اما تردیدی نیست که مدیران نظام، اعم از خاندان سلطنتی و دولت مردان با مردم و نخبگان به تعادل و تفاهم اجتماعی قابل قبولی بر اساس هنجارهای بومی شان رسیده اند و جامعه فارغ است از درگیری های مخرب سیاسی.
نکته مهم فرهنگی در این کشور احترام رسمی حکومت به شعائر دینی اکثریت مسلمان جامعه و ایجاد فضای آزاد برای همه فرهنگ های دیگر است. به عنوان مثال ملکه با لباس سلطنتی و حجاب اسلامی در انظار ظاهر می شود و در مهمانی های رسمی شراب نیست. اما هیچ اجبار قانونی هم برای هیچ فردی اعم از مسلمان و غیر مسلمان بر رعایت این احکام وجود ندارد.

همین رعایت مختصر و سهل گیری نه چندان دشوار فضای جامعه را از هر گونه التهاب فرهنگی به دور نگه داشته است. چهره ها با هر عقیده ای در پشتشان، آرامند و فارغ از نگرانی هر تعرضی. و در نتیجه بی نیاز از هر گونه تظاهر و ریاکاری که انرژیشان را به هدر دهد. این تساهل البته بی هیچ هزینه ای برای متدینین است. آنان را در جای جای جامعه می بینی که سخت شعائر دینیشان را پاس می دارند، بی هیچ نیازی به شحنه و پاسبان. نماز جمعه بر پا می دارند و اذان را از مناره ها بلند. حجاب دار ها خود را در زیبائی عفافشان جلوه گر ساخته و بی حجاب ها مصون از هرزگانی اند که بیکاره بر سر هر گذری ایستاده باشند تا به کلامی یا حرکتی دون فرهنگ انسانی بیازاراندشان.
پرهیزگاران را مساجدیست فراوان در جای جای شهر و میخوارگان را خمار خانه هائی است چند، دور از جماعت. حتی قمار خانه ای بس بزرگ که پاکباختگانی کثیر را بر قله کوهی در دوردست فرا گرد می آورد تا بی آسیب به پیکره اصلی جامعه، بخت نگونشان را در پشت ماشین های قمار و التهاب روح شکن تاس های غلطان و ورق های تشویش آفرین، بارها و بارها بیازمایند و ببازند سرمایه اصلی عمرشان را بی آنکه سرمایه اصلی جامعه را تهدیدی باشند.
و بر این روش است که مهمان های بسیار دارند از همه گیتی بر خوان الوانشان و دستانشان به دوستی دراز است و زبانشان از دشنام کوتاه. در کوی و برزن جماعت هائی پراکنده اند از هفتاد و دو آئین و ملت که سر در گرو عقاید خویش دارند و پا در منش مدارا با همنوعان دگر اندیش.

عزیزی که همراهم بود و قبلا نیز همراهیم کرده بود در سفرهایی به ممالک فرنگ با من هم عقیده بود که احساس امنیت فرهنگی در کوالالامپور از لندن و پاریس و بروکسل بیشتر است. در آنجا اگر چه قانون از تنوع فرهنگی حمایت می کند، اما ظاهر شدن در صحنه اجتماع با سمبل های فرهنگی بومی خالی از هر گونه آسیبی هم نیست. گاه ممکن است نگاه های تند و یا حتی تعرض کلامی و فیزیکی لا اقل از جانب نژاد پرستانی که برخی نئو نازیشان می خوانند بروز کند. اما اینجا چنین نگرانی هم وجود ندارد. چون داشتن ظاهر اسلامی که بومی است و ظاهر غیر اسلامی هم صد در صد پذیرفته شده.
... و چند تصویر:

باور چنین سرعت رشدی میسر نمی شود مگر آنکه از نزدیک این سرزمین را ببینی. خاک حاصل خیزی که علاوه بر جنگل های انبوه و آب فراوان، نفت و گاز را هم در دل پنهان دارد و بر این مردم سخت کوش و سهل گیر ارزانی می دارد. مردمی که سه طایفه اصلی را تشکیل می دهند، مسلمانان با کثرت ۶۰ درصدی و دو قوم چینی و هندی که نژادهایشان به سادگی از یکدیگر متمایز است.

توسعه یافتگی را هر مسافری از همان بدو ورود در می یابد. فرودگاهی که اگر بزرگترین فرودگاه جهان نباشد یکی از آنها خواهد بود و بی هیچ تردیدی از فرودگاههای مشهوری نظیر هیتروی لندن و شارل دوگل پاریس مجهزتر، زیباتر و با سرویس مدرن تر خود را می نماید. دوست همراهم که فردی مطلع و صاحب نظر است می گفت: "آقای ماهاتیر محمد "شخصا مدیر پروژه این فرودگاه بوده است". عظمت این پروژه عظیم در چشم می نشیند.
شبکه حمل و نقل عمومی کوالالامپور شاخص دیگری بر توسعه یافتگی این کشور ۲۶ میلیون نفریست. بزرگراههای متعدد، اتوبوس رانی، تاکسی و حمل و نقل ریلی که در سه شبکه منوریل، مترو و قطار هوائی پوششی فراگیری را برای این شهر ایجاد کرده است.
برجهای زیبا، ساختمان های با شکوه و بازارهای مدرن نیز چهره ای کاملا متمایز از کشورهای در حال توسعه به این شهر داده است. البته در گوشه و کنار شهر هنوز بافت های قدیمی مخروب چشم را می آزارند ولی دل را نه، چون هر بیننده ای در می یابد که این خرابه ها بقایای کهنه ای هستند که به زودی نو خواهند شد، نه بخشی هستند عقب مانده از یک توسعه ناهماهنگ.

کمی دورتر از کوالالامپور، پایتخت نوی ساخته اند که کمتر از ده سال از پی افکنی آن می گذرد و هم اکنون شهری بی بدیل است که به برخی از زیبا ترین های جهان آراسته شده است. یکی از همراهانم که پنج سال قبل، از آن بازدید کرده بود از سرعت پیشرفت ساخت و سازهای آن انگشت به دهان مانده بود. در افسانه ها خوانده بودم که جنیان تخت پادشاهی بلقیس را از آن سوی سرزمین ها در لحظه ای به بارگاه سلیمان آورده بودند. و اینک چشمانم پل خواجو را می دید که از دیار ما در هزاران کیلومتر دورتر بدینجا آمده بود، به مدد جن اندیشه و تدبیر.
از میانه آن همه عظمت عمرانی می گذرم و در زیباترین چشم انداز شهر بر بالای تپه ای سر سبز، عمارتی با شکوه با معماری اسلامی را می بینم. راهنما آن را کاخ نخست وزیری معرفی می کند. قصری که صاحب آن بی هیچ تردیدی شایسته تکیه بر اریکه آن هست.
در نگاه من اما توسعه یافتگی فرهنگی مالزی بیشتر جلوه داشت. چیزی که شاید حتی توسعه یافتگی غرب دون آن باشد. در این باره خواهم نوشت.





