
خشنودم که "یک حرف" های هر از چند گاهم دوامی چهارساله یافته اند و اگر همچنان "هزاران حرف" ناگفته بر سر زبانهاست، اما هنوز "هزار باده ی ناخورده (هم) بر لب تاک است". می توان جام ها از آنها پر ساخت و در بزم پاکان، صهبای سخن بر دور عاشقان تشنه متسلسل کرد و دریافت که "تا شقایق هست زندگی" را باید بر لب آب روان طراوت بخشید و فربه ساخت و این من و ما را در "دو هزاران من و ما"، جلوه ی حضوری داد که سیمرغ جان ها بر کوه قاف کمال به پرواز آید.
---------------------------------
پس از این یادبودنامه دعوتتان می کنم پست قبلی را مطالعه فرمایید که هنوز تازه است :-)
در باره ی دروغ مصلحتی و یا به طور کلی تخطی تعمدی مصلحت جویانه از اصول اخلاقی و ارزش های پذیرفته شده ی اجتماعی مطالب ارزشمندی را دوستان عزیز در نقد و یا تائید مطلب قبلی نوشتند و من نیز به فراخور، حاشیه ای بر هرکدام آوردم.
آنچه دوستان مطرح کردند به ادامه ی بحث کمک زیادی می کند. البته باید تصریح کنم که در اینجا نه سخن بر سر نسبی و مطلق بودن اصول اخلاقیست و نه سخن بر سر فلسفه ی اخلاق و یا مکتب اخلاقی جدید! سخن من در این است که هر جامعه دقیقا بر اساس مکتب ارزشی و اخلاقی خود اعضایش را در ترازوی سنجش می نهد و آنها را به قدر بضاعتشان در آن چارچوب قدر می گذارد. اگرچه با یک بررسی اجمالی و تجربه ی محدود محیط اجتماعی ملل مختلف به آسانی می توان نتیجه گرفت که اصول اخلاقی بشری کم و بیش یکسان بوده و مستقل از فرهنگ ها و ملیتهاست. دروغگویی در همه ی عالم ناپسند است و چهره ی غیبت و تهمت و ناسزا و خیانت هم در همه جا کریه است و نامطلوب.
عبارت "اخلاق استقرائی" را ناظر بر همین وجه موضوع برگزیده ام. بدین معنی که ما در اثر تکرار رفتار آدمهاست که وزن و وجه شخصیتی انها را تعریف و تعیین میکنیم و بر آن اساس است که جایگاهشان می بخشیم. هم در ذهن و جانمان در زمانیکه که بر کرسی تکریمشان مینشانیم و هم در تنظیم روابط اجتماعیمان به وقتی که بر برج جاهشان می بریم.
اگر دوستی دروغ گوید و به شوخی باشد می خندیم وگر به طعنه گوید می رنجیم، اما در هیچکدام از این موارد او را در زمره ی دروغگویان نمی گذاریم. در جایگاهی دیگر اگر دروغی آشکار گوید و بعد بر ما روشن شود که دروغش نه تنها گناه نبوده که در چارچوب ارزش های هنجاری جامعه، صوابی بوده است سود بخش باز هم دروغش را بیشتر به تدبیر حمل می کنیم تا به تفسیق. و بر همین مثال ها می توان افزود.
حاصل کار یک روند است و نه یک مورد. بدین معنی که شخصیت فرد در ذهن ما از یک مسیر پر پیچ وخم گزینشی می گذرد تا شکل گرفته و تثبیت شود. در این مسیر گاه یک و تنها یک دروغ و یا عمل خلاف اخلاق چنان سنگین و نابخشودنیست که چونان پرتگاهی صاحب رفتار را به مغاک نفرت می افکند و گاهی دیگر به مثابه ی ثوابی ماجور در نظرها قدر می یابد. گاهی دیگر عمل، زشت هست اما نه چندان که صاحب رفتار را ساقط کند، ولی تکرار زیادش او را بی مقدار می سازد . گاهی رفتارهای خوب دیگر فرد آن را جبران می کند و حداقل او را تحمل پذیر، ولی گاهی هم باید عذر خواسته شود و همرا شود با عدم تکرار آن در آینده تا به تدریج چهره ی زشت عمل محو و پاک شود.
بنابراین همه ی اینها با ضریب های مختلفی که هر کس در جغرافیای وجودی خودش بر اساس همه ی ویژگی های فردی، شخصیتی، خانوادگی، اجتماعی، عاطفی و نظایر اینها تعیین می کند صاحب یک سخن و یا رفتار را در ترازوی سنجش گذاشته و وزنش را تعیین کرده و یا تغییر می دهد. مصلحتی بودن و یا نبودن دروغ دقیقا در جریان یک تعامل اجتماعی بسیار پیچیده تعیین می شود و بر همین اساس است که به شدت محدود است و شرایط آن نیز سخت و مسئولیت مستقیم آن البته بر عهده ی شخص صاحب سخن و رفتار است که فقط گاهی ممکن است بر وفق مراد افتد تنها اگر دقایق و ظرائفش سنجیده باشد.
و البته این سخن هرگز به معنی جواز آن نیست بلکه به معنی بیان شرایط سخت امکان صدور جواز برای آن است.
مدتی قبل در پاسخ به نظرات برخی از دوستان قول دادم در باره ی "دروغ مصلحتی" بنویسم. در این مدت هم ذهنم درگیر موضوع بود و هم یک مورد مکاتبه ی ایمیلی با دوستی داشتم که در تحلیل سیاسی اش وارد بحث اخلاقی شده بود. در انجا من برای او چنین نوشتم:
"... صداقت و اخلاق دقیقا درجائی معنی یافته و تعریف می شوند که کارد به استخوان می رسد. یعنی وقتی به استیصال کامل می رسیم اگر دروغ نگوییم و یا به رذیله ی اخلاقی تن ندهیم مرد راهیم. دقیقا اصول اخلاقی برای همین عسر و حرجهاست و گرنه در شرایط معمولی که همه معمولیند و به حکم فطرتشان متخلق به فضیلت های اخلاقی. البته سقف این عسر و حرج ها برای افراد مختلف متفاوت است. برای یکی به دست آوردن لقمه ای نان است و برای دیگری نشستن و یا نشاندن فردی بر کرسی ریاست جمهوری.
در یک جا به درستی تصریح کرده اید که: "يکي از سرمايههاي مهم خاتمي شهرت وي به «صداقت» و «اجتناب از بازيهاي غيراخلاقي سياسي» است" و در جای دیگر فرموده اید: "روشن است که احکام اخلاق اجتماعي با احکام اخلاق فردي متفاوت است ".
عزیز من! سرمایه ی خاتمی که صداقت اوست، همان صداقتی است که در اخلاق اجتماعیش نمود داشته و بدان شهره گشته است. وگرنه من شهروند ساده که امکان و فرصت تجربه ی اخلاق فردی ایشان را نداشته ام. بدیهی است اگر خاتمی به صدق مشهور است و به وفاداری شهره، بر اساس رفتار اجتماعی اوست نه بر اساس اینکه او در محیط دوستان و خانواده اش دروغ نمی گوید و خلف عهد نمی کند.
من نگران این هستم که نکند وقتی شرایط ایجاب کند و عرصه بر ما هم تنگ شود حاضریم آسمان و ریسمان به هم ببافیم تا خلاف کردن خود را توجیه کنیم!"...
ایشان هم جوابی تایید آمیز دادند و بحث بیشتر توسعه نیافت. اما ذهن من همچنان بدین موضوع مشغول بود. هر چه بیشتر تامل کردم کمتر توانستم خودم را مجاب کنم که مطلقا نباید دروغ گفت و یا به طور کلی مطلقا نباید از هیچکدام از اصول اخلاقی در هر شرایطی تخطی کرد!
امروز جمع بندی کردم آنچه را در این مدت اندیشه ام بدان مشغول بود. بیائید واقع گرایانه به موضوع نگاه کنیم. در عمل چه درصدی از افراد را می توان در گروهی قرار داد که هرگز دروغ نگویند و هرگز هیچ عمل خلاف اخلاقی را مرتکب نشوند. بدیهی است که حتی در کتب آسمانی انسان خطاکار و یا حداقل جایزالخطا معرفی شده است.
اگر همین گزاره ی مشهور "انسان جایزالخطاست" را بپذیریم پایه و اساس بحث شکل می گیرد. بر این اساس انسان خوب انسانی نیست که مطلقآ دروغ نگوید و یا مطلقآ خلاف اخلاق عمل نکند. بلکه انسان خوب انسانیست که نسبت به دیگران کمتر دروغ گفته و کمتر اصول اخلاقی را نقض کند.
ديروز روز جهاني آب بود و امروز روز جهاني هواشناسي. دانشمندان عهد باستان جهان را متشكل از چهار عنصر آب، خاك، باد(هوا) و آتش(انرژي) مي دانستند. هزاران سال گذشته است و امروز بشر علاوه بر اين چهار عنصر هيچ چيز بيشتري در اين طبيعت عظيم نيافته است. آنچه بيشتر فهميده فقط اجزاء همين چهارند. بنابراين جهان با همه ي وسعت و پيچيدگي اش بر همين چهار پايه استوار است و حيات ما بر زمين نيز.

از ازل تا به امروز اين چهار عنصر بر روي زمين در حال توسعه، بهبود و تكامل بوده اند. اما در همين يك قرن اخير زياده خواهي و آز بشر همه ي اين چهار پايه ي وجود را در معرض تهديد قرار داده است. آب و هوا را آلوده كرده، خاك را هم به سموم آلوده ساخته و هم به تخريب فرسوده و منابع انرژي را به ناموزوني هدر داده است! و اگر چنين باشد ديري نمي پايد كه بنياد چهارگانه ي حيات اين كره فرو مي پاشد و زيبائي هاي وجود به زشتي عدم فرسوده مي آيد.
گاه دقيقتر كه نگاه مي كني مي بيني ما با مصرف زياد، طبيعت را تخريب كرده ايم و به ازاي آن بيش از آنكه آسودگي خاطر و آرامش جان فراهم ساخته باشيم، تنش آفريده ايم و فشار افزون ساخته ايم بر شانه هاي لطيف حيات، در رقابتي بي پايان. كاش بيش از آنكه عطش بهره برداري بيشتر ما را در باتلاق مصرف غرق كرده باشد، بهره مندي بهتر را مي جستيم تا جان حيات را بيشتر لمس كنيم ، نه آنكه جانمايه اش به تباهي كشانيم.