تبليغاتX
یک حرف از هزاران
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
داروی رفع خواب آلودگی!
امروز صبح رادیوی ماشینم روشن بود. گزارشگر رادیو جوان از یک داروخانه دار پرسید برای رفع خواب آلودگی چه داروئی پیشنها می کند و داروخانه دار گفت :"صلوات بر محمد و آل محمد" . گزارشگر گفت: "من با این پاسخ دیگر نمی دانم چه بگویم".

با خود گفتم: "من هم دیگر نمی دانم چه بگویم!"

+ نوشته ای دیگر از حسین
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
و باز سیاست (رواداری)

فصل انتخابات رياست جمهوري در ايران عليرغم افت و خيزهايي كه در هر دوره داشته داراي يك ويژگي مهم مشترك در همه ي این دوره هاست. در اين فصل خواسته يا ناخواسته فضاي سياسي بازتر مي شود. هم تحمل مسئولين افزايش مي يابد و هم حساسيت هاي سياسي مردم. گاه با خود آرزو مي كنم اي كاش دوره ي اين انتخابات آنقدر طولاني مي شد كه همه ي اوقات را در بر مي گرفت! در اين دوره چنان امور كشور به زير تيغ نقادانه ي كانديداها و هوادارانشان كشيده مي شود كه اگر درصد كمي از چنين جسارت هاي نقادانه و تحمل پذيرش آنها در زمان هاي معمول ديگر باشد، بسياري از آرزوهاي آزاديخواهي سياسي برآورده مي شود، بي هيچ هزينه اي براي نظام و منتقدين. و بي گمان از قبل آن منافع بسياري براي اصلاح امور حاصل مي شود.

در شرايط عادي چه كسي مي تواند باور كند كه دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در جمع خبرنگاران داخلي و خارجي از افتادن كشور به پرتگاه اظهار نگراني كند و مسئوليت آن را بر دوش دولت بياندازد. و يا کاندیدائی دیگر مدير مسئول كيهان را به "بهره مندي از اموال عمومي "برای راه اندازی "بنگاه دروغ پراكني" متهم کند و از برخوردهاي راديكال و تندش بنالد و در جواب، نامه اش "فحش نامه" خوانده شود و سخن از سخن هاي مگوئي رود كه در طبقه ي يازدهم فلان ساختمان رفته است! و همچنان اوضاع آرام پيش برود بي آنكه كسي شكايت كسي را به قاضي برد و يا گروهي بريزند و جامه ي خود و يا حريف بردرند و فضا به قضاي ناصواب بيالايند!

من از اينكه فرماندار شهری در استان کهگلویه و بویر احمد اجازه ي سخنراني براي مهندس موسوي صادر نكرده و يا كانديداي ديگری در موردي از پشت ميله هاي دانشگاهي سخن گفته باشد روي ترش نمي دارم كه در مقياسي به وسعت كشور بزرگ ايران از آنها مي توان چشم پوشيد. اما انعكاس آزادانه ي افكار و آرائي كه با جريان حاكم مخالفت آشکار دارد و برتافتن آن را به فال نيك مي گيرم و آرزو مي كنم كاش اين وقايع عبرتي باشند براي همه ي آنها كه در روزگار معمول به بهانه ي تضعيف نظام و يا عدم آگاهي مردم چنين وضعيت كمال بخش و توسعه آفريني را برنمي تابند و رواداري را روانمي دارند بر اين كشور و بر اين مردم!

+ نوشته ای دیگر از حسین
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
برگ وش

یکی از خوشحالی های من در این وبلاگ اینست که فرصتی دست می دهد تا گاه و بیگاه در باره ی آدم های اطرافم بنویسم. آدم هایی که بودنشان زندگی را معنا می کند و زمختی های زندگی به نرمی وجودشان لطافت می یابد.

امشب یکی از آنها مهمانم بود. یک تنگ شیشه ای، چند برگ گیاه آب زی، ۴ عدد ماهی تزئینی و سایر لوازم مورد نیاز را هم همراهش آورده بود. با دانیال، پسرش آمده بودند. خودش چند سالی بیشتر از همین دانیال نداشت که در دبیرستان با او دوست شدم و سالی چند نمانده است تا شراب این دوستی اربعینی را در کوز ه ی صمیمیت مان به سر آورده باشد، صاف صاف.

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف                         که در کوزه بماند اربعینی

اهل فضل است و ادب و به کار گل است و چمن. با درخت و گیاه چنان است که با فرزندانش و به قول سهراب از آنهاست که آب را می فهمند و عاشق است گیاهان را که عاشق نورند.

هفته ی پیش مهمانش بودیم. تنگی از ماهی داشت آراسته به گیاهانی چند بر روی میزش که زیبائیش چشمانم را ربود و اظهار علاقه کردم به داشتن یکی مثل آن. امشب به دستان پر مهرش یکی پر ساخت و پرورد و بر روی میزم نهاد به سخاوت.

گفت می خواهد برای روزنامه ای ستونی تدارک ببیند با موضوعیت فضای سبز شهری. گفتمش تا آن ستون برپا نشده است ایده هایش را بر وبلاگی نگارد. پذیرفت و "برگ وش" را از همین امشب گشود.

+ نوشته ای دیگر از حسین