تبليغاتX
یک حرف از هزاران
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
رویش امیدی سبز

روزهای زیبائیست این روزها. روزهایی کاملا متفاوت با آنچه تا کنون از جامعه ی خود در ذهن داریم. فراوان دیده ام که از ناشکیبائی یکدیگر نالانیم و از تحمل عقیده و یا نظر مخالف به ستوه می آییم. بارها دیده ام و دیده ایم که افراد جامعه حتی در تحمیل نظرات کارشناسی جزئیشان در خیاطی و نجاری هم انعطاف پذیری ندارند و با اینکه دستمزد می گیرند که نظر شما را تامین کنند، نمی کنند و جدل بر پا می سازند و گاه از خیر خیرشان هم می گذرند و کارتان وامی گذارند!

این روزها اما حدیث دیگری دارند. همه دیدیم که مردم چه صبورانه متلک های تند و درعین حال شیرین انتخاباتی را نثار هم می کردند و خم به ابروی هیچکس نمی آمد. بسیار دیدم که یک دختر تنها با عکسی در دست از میان جمعیت به هیجان آمده ی مخالف خود می گذشت و با جرات رای مخالفش را فریاد می زد، بی هیچ آسیبی از طرف مقابل!

حتی تحمل نیروی انتظامی هم ستودنی بود. صرف نظر از مواردی که فراتر از ضرورت حفظ نظم برخوردهای شدید موردی رخ می داد و یا گاه جانبدارانه برای حفظ حد اقل نظم به پراکنده کردن جمعیت اقدام می کرد، در اغلب موارد تعامل قابل قبولی با مردم وجود داشت.

نکته ی جالب دیگر حضور خالصانه وبی ریای گروههای اجتماعی در این حرکت بود. پزشک و استاد دانشگاه و دانشجو در کنار بازاری و کارگر و خانه دار حاضر بودند. پزشکی را دیدم که عکسی از موسوی در دست، آرام در کنار خیابان ایستاده بود با لبخندی پر از مهر. و مادر خانه داری که می گفت دختر شانزده ساله اش را پس از اینکه به این گردهم آئی خیابانی خودجوش آورده موفق به تغییر نظرش به آقای موسوی شده است. می گفت با اینکه حق رای ندارد ولی هم نظر بودنش در مباحث درون خانوادگی شان مطلوبتر بوده است. و خاطره ای هیجان انگیز  از رویاروئی همکارم که استاد دانشگاه است، با یک پلیس، در حالی که عکسی از مهندس موسوی در دستانش بوده است. و هزار ماجرائی که داستان آنها در جلو چشمان همه ی ما رخ داده است.

من این حوادث را سرمایه ای بس عظیم برای حرکت پیش رونده ی جامعه به سمت نهادینه شدن مردم سالاری می دانم. بر همین اساس است که جامعه را امروز بر سر یک پیچ تند تاریخ ارزیابی میکنم. البته روزهای آینده آبستن حوادثی بس بزرگ است که در عین القای نوعی نگرانی امیدهای بسیاری را هم در دل بزرگش می پرورد. سبزی این امید نمایان است چه گروهی بکوشند آن را بپوشند و چه ببالد وبرآید به شکوفه هائی پربار.

+ نوشته ای دیگر از حسین